سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

خوشبخت ترینم من که چشمای تو را دارم

1391/4/13 16:33
196 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسری

آنقدر شیطون شدی که اجازه نمی دی من به کاری برسم و آنقدر ناز گریه می کنی

که دوست دارم پای گریه های بدون اشکت بشینم ، الان که اینو گفتم دلم برات تنگ شد.

الان هم خوابیدی که من وقت کردم یه چیزی برات بنویسم ، مزه مامان

هفته قبل هم رفته بودیم شیراز خونه مامان جون و تو از صبح پیش مامان جون بودی و من و

بابا هم توی خیابونها دنبال خونه بودیم چه هفته ای بود حسابی خسته شدیم.

بدون کمک خودت می چرخی و یه عالمه پا می زنی تا بری جلو و وقتی خسته می شی غرش

را سر ما میزنی و وقتی هم سکسکه می کنی باز هم غر می زنی.

ولی با همه ی این غر زدنها من عاشقتم و برات می میرم

توی راه تا شیراز خوابیدی و اصلا مامان را اذیت نکردی الهی قربون مردی بشم

شب رفتیم پارک و حسابی خوش گزروندی و بابا و خاله

این هم بابا جون که صبحها کله ی سحر می اومد بالای سرت وا تا بیدارت نمی کرد

نمی رفت

سامیار داره توی اتاق دایی مهدی اهنگ می سازه ای ی ی ی ی وا یی

از شیراز که برگشتیم آنقدر خسته بودی که همین مدلی خوابت برد و وقتی بیدار شدی

از دلتنگی بغض می کردی و می زدی زیر گریه

الهی قربون اون دل کوچولوت برم من

قربون اون خنده ی نازت

یکی به داد این خرسی برسه که الان خورده می شه

این هم یه مدل خوابیدن سامیارمحصل

پاهای نازت را می گیری و تا مرز خوردن اونا هم می ریزبانکده محصل

آخرش اینه که از همه شیرینی های دنیا شیرین تری سامی من...


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)